سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
603
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى)
دليل ما اينست كه تارك متعلّق نهى همچون زناء در عرف مطيع شمرده شده و عقلاء وى را بر اينكه آن را ترك نموده مدح مىكنند بدون اينكه نظرى به تحقّق و حصول كفّ از اين فعل داشته باشند ، بلكه اصلا كفّ بخاطر اكثر ايشان خطور نمىكند و همين امر دليل است بر اينكه متعلّق تكليف كفّ نمىباشد چه آنكه در غير اين صورت نبايد امتثال صدق نمايد و نيز مدح و ستايش بر صرف ترك نبايد حسن داشته باشد . تفصيل حاصل فرموده مصنّف اينست كه : اگر فعلى مورد نهى قرار گرفت نظير شرب خمر و ارتكاب زناء و شخص آن را ترك نمود يعنى صرفا آن را در خارج ايجاد نكرد چه نفس وى به آن مشتاق بوده و وى با زحمت و رنج خود را از انجام فعل نگاه دارد يا بدون اينكه به آن اشتياقى داشته باشد آن را انجام ندهد از نظر عقلاء ممدوح واقع شده و در عرف نيز وى را مطيع و ممتثل مىشمارند درحالىكه اگر مدلول نهى كفّ نفس از انجام فعل باشد نبايد چنين حكمى از ايشان صادر گردد بلكه تنها در صورتى كه وى با داشتن اشتياق و منصرف كردن نفس از فعل بايد او را مطيع بدانند نه بطور مطلق و اين خود دليل بر آنست كه مدلول نهى صرفا ترك مىباشد نه كفّ نفس از آن . قوله : و يمدحه العقلاء : ضمير منصوبى در « يمدحه » به تارك راجع است . قوله : على انّه لم يفعل : ضمير در « انّه » به تارك راجع است . قوله : الى تحقّق الكفّ عنه : ضمير در « عنه » به منهىّ عنه راجع است . قوله : ببال اكثرهم : يعنى بخاطر و قلب اكثر عقلاء . قوله : و ذلك دليل على انّ متعلّق الخ : مشار اليه « ذلك » حكم عرف و